|
اشنای با خلفا اهل سنت
|
بسم رب الحق
بذل و بخشش بيت المال توسط جناب عثمان
عثمان نسبت به فاميل و خويشانش ، سخت پايبند بود. در رعايت حال ايشان ، فوق العاده مى كوشيد. و آنان را بر ديگران مقدم مى داشت.
او در راه ميدان دادن به فاميل خود (اولاد عاص (و بذل و بخشش به خويشانش ، در انديشه ملامت مردم و شورش انقلابيون نبود. بسيارى از ادله كتاب مبين و سنّت مقدس حضرت خير المرسلين و روش خلفاى پيشين را در قبال رها كردن اولاد عاص و بنى اميه ناديده گرفت و در مقابل آنها اجتهاد كرد.
با اينكه روايات صحيح و معتبر در نكوهش اولاد عاص ، متواتر هستند و پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله، اولاد عاص را بارها در مواضع مختلفي لعن کردند.(1)
همچنين پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - فرمودند: وقتى اولاد عاص به سى نفر مرد رسيدند، مال خدا را دست بدست مى گردانند، و بندگان خدا را به بردگى مى گيرند و دين خدا را به نيرنگ مى كشند. (2)
ابن ابى الحديد مى نويسد: فراست عمر درباره عثمان درست از كار در آمد؛ زيرا عثمان بنى اميه را بر گردنهاى مردم مسلط كرد و ايالتهاى قلمرو اسلامى را در اختيار آنها گذاشت و املاك و ضياع و عقار زيادى را به آنها تيول داد. ارمنستان در زمان وى فتح شد. خمس غنائم ارمنستان را گرفت و همه را يكجا به مروان حكم (پسر عمويش ) بخشيد ! (3)
ابن ابى الحديد مى گويد: عبداللّه بن خالد بن اسيد از عثمان بخششى خواست ، و عثمان چهارصد هزار درهم به وى داد! (4)
حكم بن ابى العاص را كه پيغمبر تبعيد كرده و ابوبكر و عمر هم حاضر نشدند او را برگردانند، به مدينه باز گردانيد و صد هزار درهم به وى عطا كرد !! (5)
پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - نقطه اى در بازار مدينه به نام : نهروز را وقف مسلمانان كرده بود، ولى عثمان آن را به حارث بن حكم ، برادر مروان تيول داد! (6)
و فدك را كه بعد از پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - از دست فاطمه زهرا - عليها السّلام - گرفتند و فاطمه زهرا - عليها السّلام -، گاهى به عنواان ارث و زمانى به نام بخشش پيغمبر، آن را مطالبه مى كرد و عاقبت نيز به آن حضرت ندادند، به مروان بخشيد. (7)
مراتع اطراف مدينه را از دسترس مسلمانان خارج ساخت ، و در اختيار احشام بنى اميه گذاشت كه در انحصار آنها باشد. (8)
تمام غنائم فتح آفريقا از طرابلس غرب تا طنجه را يكجا به عبداللّه بن ابى سرح بخشيد! و يكنفر از مسلمانان را در آن سهيم نساخت .(9)
همان روز كه صد هزار درهم بيت المال را به مروان داد، دويست هزار درهم نيز به ابوسفيان بخشيد! (10)
ابن ابى الحديد مى گويد: ابو موسى اشعرى با اموال فراوانى از عراق آمد، عثمان همه آنها را در ميان بنى اميه تقسيم كرد! (11)
دخترش ،عايشه، را به حارث بن حكم تزويج كرد، و صد هزار درهم از بيت المال را به وى بخشيد! و در روايتي نيز بيان شده که سيصد هزار درهم بوده است!(12)
بذل و بخشش هاي عثمان به نزديکان و دوستانش از بيت المال بسيار بيش از اين است که در اينجا نقل کرديم. براي اطلاع بيشتر به کتاب الغدير جلد 8 صفحات 239 تا 283 مراجعه بفرماييد.
اسناد:
(1) الصواعق لابن حجر ص 179 ط المحمدية وص 108 ط الميمنية، تطهير الجنان لابن حجر ص 63 ملحقا بالصواعق ط المحمدية وص 144 بهامش الصواعق ط الميمنية، مقتل الحسين للخوارزمي ج 1 / 172، الدر المنثور للسيوطي ج 4 / 191 وج 6 / 41، سير أعلام النبلاء ج 2 / 80، أسد الغابة ج 2 / 34، السيرة الحلبية ج 1 / 317 السيرة الدحلانية بهامش الحلبية ج 1 / 225 - 226، الغدير للاميني ج 8 / 245، شيخ المضيرة أبو هريرة ص 160.
(2) متسدرک حاکم 4/480، ذهبي نيز به صحت آن در تلخيص المستدرک اعتراف کرده است.
(3) بخشش خمس ارمنستان به مروان از قضاياي بسيار مشهور و معروف است: الغدير للاميني ج 8 / 257، المعارف لابن قتيبة ص 84، تاريخ أبى الفداء ج 1 / 168، أنساب الاشراف للبلاذرى ج 5 / 38، تاريخ الطبري ج 5 / 50.
(4) الغدير للاميني ج 8 / 276، العقد الفريد ج 2 / 261، المعارف لابن قتيبة ص 84.
(5) الغدير للاميني ج 8 / 241، شيخ المضيرة أبو هريرة ص 168.
(6) الغدير للاميني ج 8 / 268، شيخ المضيرة أبو هريرة ص 169، العقد الفريد ج 4 / 283، شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد ج 1 / 67، محاضرات الراغب ج 2 / 211، المعارف لابن قتيبة ص 84، الاحكام السلطانية للماوردى وأبى يعلى في بيان باب تركة الرسول، مقدمة مرآة العقول ج 1 / 159.
(7) ) المعارف لابن قتيبة ص 195، تاريخ أبى الفداء ج 1 / 169 وفى طبع آخر ج 1 / 232، سنن البيهقى ج 6 / 301، العقد الفريد ج 4 / 283، وفاء الوفاء ج 3 / 1000، فدك في التاريخ ص 20، الغدير للاميني ج 7 / 195 وج 8 / 236 - 238. ومقدمة مرآة العقول ج 1 / 158، الطبقات لابن سعد ج 5 / 388، شيخ المضيرة أبو هريرة ص 169.
(8) ) الغدير للاميني ج 8 / 235، أنساب الاشراف للبلاذرى ج 5 / 37، السيرة الحلبية ج 2 / 87، شرح النهج الحديدي ج 1 / 67 و 235 وغيرها
(9) الغدير للاميني ج 8 / 279، شرح النهج ج 1 / 67، تاريخ الذهبي ج 2 / 79، الكامل لابن الاثير ج 2 / 46، أسد الغابة ج 3 / 173، تاريخ ابن كثير ج 7 / 152، أنساب الاشراف للبلاذرى ج 5 / 26.
(10) الغدير ج 8 / 277.
(11) شرح النهج الحديدي ج 1 / 67.
(12) أنساب الاشراف للبلاذرى ج 5 / 52 و 28، الغدير ج 8 / 267.
بسم رب الحق
عظیم ترین تجمع سبز
بیعت با حق
بعد از رحلت پیامبر بیست سال حق خانه نشین شد تا سرانجام مردم فوج فوج به سمت حق شتافتند و با حق بیعت کردند و حال هنگام ان رسیده تا مردم بعد از بیست سال خانه نشینی حق با حق بیعت کنند و ما قم را میعاد گاه بیعت با حق می کنیم.
وعده ما روز میلاد امام رضا ۸/۸/۸۸ ساعت ۳ بعد از ظهر شهر مقدس قم روبروی دفتر حضرات ایات منتظری وصانعی
(دفتر دو بزرگوار در مجاورت هم می باشد)
بسم رب الحق
جناب عمر و اذان
شيعه و سني متفق هستند که در زمان پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله "حي علي خير العمل" جزئي از اذان بوده است (1). ولي عمر در زمان خلافتش تصميم گرفت "حي علي خير العمل" را از اذان حذف کند. قوشچى (از علماي اهل سنت) مي نويسد: خليفه دوم در منبر گفت : سه چيز در زمان پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله بود كه من از آن جلوگيرى مى كنم و حرام مى دانم و هر كسى انجام دهد به كيفر مى رسانم : متعه زنان ، حج تمتع و گفتن حى على خير العمل (2) !!!
عمر علت اين بدعت را اينچنين بيان کرد: وقتي موذن مي گويد حي علي خيرالعمل مردم تصور مي کنند نماز بهترين عمل هاست فلذا همه کارها را ترک مي کنند و رو به نماز مي آورند. و مبادا به خاطر اين تصور که نماز بهترين اعمال است به جهاد نروند ! (3)
اسناد:
بسم رب الحق
جناب عمر و اذان صبح
بسم رب الحق
جناب ابوبکر"سهم مولفه قلوبهم"
خداوند متعال در قرآن مجيد، براى افرادى كه بايد دلهاى آنها را به سوى اسلام جلب كرد، سهمى در زكات قرار داده است . آنجا كه مى فرمايد:
زكات براى فقرا و مستمندان و عاملان آنها و كسانى كه بايد دلهايشان را جلب كرد، و آزادى بردگان و وامداران ، وصرف آن در راه خدا و در راه ماندگان است ، اين يك فريضه الهى است . و خداوند نسبت به هر چيزى ، دانا و حكيم است .(سوره توبه أيه 60)
پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله قسمتي از زکات را طبق دستور خداوند در قرآن به اين افراد که "مؤلفة قلوبهم" ناميده شده اند اختصاص داده بودند و اينان چند صنف بودند:
عده اى از آنها اشراف عرب بودند كه پيغمبر اندكى از مال را به آنها اختصاص مى داد تا مسلمان شوند. برخى ديگر، مردمى بودند كه اسلام مى آوردند، ولى نيّات ضعيفى داشتند و لازم بود كه دلهاى ايشان را با بخشش زيادى ، به دست آورد. بعضى ديگر نيز كسانى بودند كه مورد بخشش قرار مى گرفتند تا بدين وسيله افراد ديگرى از رجال عرب ، مانند آنها به اسلام گرايش پيدا كنند.برخى ديگر كسانى بودند كه با مقدارى از زكات ، دلهاى ايشان را به منظور جنگ با كفّار، جلب مى كردند.
پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله تا آخرين لحظه عمر شريفشان اين روش را با كسانى كه مى بايست دلهايشان جلب شود ادامه داد، و به اجماع كليّه طوايف مسلمين ، پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - بعد از خود به هيچكس اجازه نداد كه اين سهم را حذف كند.
ولى هنگامى كه ابوبكر روى آكار آمد، اين دسته براى دريافت سهم خود، مانند زمان پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - نزد وى رفتند.
ابوبكر نيز فرمانى نوشت كه آنها سهم خود را دريافت دارند.
آنها فرمان ابوبكر را به عمر نشان دادند تا آن را گواهى كند، ولى عمر فرمان ابوبكر را پاره كرد و گفت ما نيازى به شما نداريم . خداوند اسلام را بزرگ داشته و از شما بى نياز ساخته است . اگر اسلام بياوريد، كارى به شما نداريم ، و گرنه ، پاسخ شما را با شمشير مى دهيم .
آنها نزد ابوبكر برگشتند و گفتند: آيا خليفه تو هستى يا عمر؟
ابوبكر گفت : به خواست خدا او خليفه است ! وبدين گونه عمل عمر را امضا كرد !
اسناد:
(الجوهرة النيرة على مختصر القدورى في الفقه الحنفي ص 164)
بر دشمن جهان بر حق تشیع ایت شیطان خامنه ایی لعنت
بسم رب الحق
زنده زنده سوزاندن مجرمين !
يكي از افراد قبيله بني سليم به نام الياس، ملقب به فجائة، به قتل و دزدي و راهزني و غارت اشتغال داشت تا اين كه به دام افتاد. او را نزد ابوبكر آوردند. ابوبكر دستور داد در مصلاي شهر مدينه آتش روشن كنند. آنگاه دستور داد او را، در حالي كه دست و پايش را بسته بودند، در آتش انداختند. آوردهاند فجائه در ميان آتش با صداي بلند شهادتين را ميگفت تا سوخت ! (1) بعضي نيز مانند مقدس اردبيلي رحمه الله آورده اند که علت سوزاندن فجائه توسط ابوبکر عدم بيعت با وي با ابوبکر بوده است !
اين نوع مجازات در قانون اسلام نيست و مخالف قرآن و سنت نبوي است.
خداي متعال ميفرمايد:إنّما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون في الأرض فساداً أن يقتلو أو يصلبوا أو تُقطعَ أيديهم و أرجلهم من خلاف أو ينفوا من الارض، ذلك لهم خزي في الدنيا و لهم في الاخرة عذاب عظيم(2).
كيفر آنان كه با خدا و پيامبرش به جنگ بر ميخيزند، و بر روي زمين فساد ميكنند، اين است كه اعدام شوند؛ يا به دار آويخته گردند يا (چهار انگشت) دست (راست) و پاي (چپ) آنها به عكس يكديگر بريده شود؛ و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايي آنها در دنياست و در آخرت مجازات عظيمي دارند.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز به صراحت از اين نوع مجازات منع اكيد فرموده است:لا يُعذب بالنار الا ربّ النار؛ هيچ كس جز پروردگار با آتش عذاب نميكند (نبايد عذاب كند).(3)
اين روايت از نظر اهل سنت از روايات صحيح به شمار ميرود؛ در نتيجه با توجه به قرآن و سنت، اين مجازات بدعتي بود كه ابوبكر گذاشت.
در اين جا مناسب است به پيشگاه قرآن كريم رفته و از آيات روشنگر آن استمداد جويم: قرآن در آيه 45 سوره مائده، كساني را كه به احكام الهي گردن نمينهند و بر اساس آن داوري نميكنند، جزو ظالمان بر شمرده است:و مَن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الكافرون؛نيز در آيه 34 و 47 همين سوره ميفرمايد:و من لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الظالمون؛ و من لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الفاسقون.
اسناد:
بسم رب الحق
اعتراف جناب عثمان
هنگامي که اعتراض و مخالفت با عثمان افزايش يافت، او به سخنراني در ميان اصحاب پرداخت و گفت: چرا به عمر بخاطر اجتهاداتش اعتراض نکرديد، آيا به اين علت که شما را با تازيانه اش مي ترساند؟!
در روايت ابن قتيبه آمده است: هنگامي که مردم به عثمان اعتراض کردند، بر بالاي منبر رفت و گفت: اي گروه مهاجر و انصار! شما چيزهايي را بر من خرده مي گيريد و بخاطر آنها با من دشمني مي ورزيد که همانها را از عمر پذيرفتيد، ولي او شما را سرکوب و مهار کرد. و کسي نمي توانست خيره خيره به او نگاه کند. و يا از گوشه چشم به او بنگرد. بدانيد که من، يار و ياورم از او بيشتر است !!
(تاريخ الخلفاء / ابن قتيبه ج1ص31)
بسم رب الحق
جناب عثمان٬کشتن رسول اسلام ...؟!
بيهقى در دلائل النبوة از عروه روايت كرده كه او گفت: هنگامى كه رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله با مسلمين از تبوك مراجعت مي كرد و در راه مدينه بسير خود ادامه ميداد ، گروهى از اصحاب او اجتماعى كردند ، و تصميم گرفتند كه آن جناب را در يكى از گردنههاى بين راه به طور مخفيانه از بين ببرند ، و در نظر داشتند كه با آن حضرت از راه عقبه حركت كنند .
پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم ) از اين تصميم خائنانه مطلع شد و فرمود : هر كس ميل دارد از راه بيابان برود ؛ زيرا كه آن راه وسيع است و جمعيت به آسانى از آن مي گذرد ، حضرت رسول (صلي الله عليه وآله وسلم ) هم از راه عقبه كه منطقه كوهستانى بود به راه خود ادامه داد ، اما آن چند نفر كه اراده قتل پيغمبر را داشتند براى اين كار مهيا شدند ، و صورت هاى خود را پوشانيدند و جلو راه را گرفتند. حضرت رسول امر فرمود ، حذيفة بن يمان و عمار بن ياسر در خدمتش باشند ، و به عمار فرمود : مهار شتر را بگيرد و حذيفه هم او را سوق دهد ، در اين هنگام كه راه ميرفتند ناگهان صداى دويدن آن جماعت را شنيدند ، كه از پشت سر حركت ميكنند و آنان حضرت رسول را در ميان گرفتند و در نظر داشتند قصد شوم خود را عملى كنند .
پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) از اين جهت به غضب آمد ، و به حذيفه امر كرد كه آن جماعت منافق را از آن جناب دور كند ، حذيفه به طرف آن ها حمله كرد و با عصائى كه در دست داشت ، بر صورت مركبهاى آنها زد و خود آنها را هم مضروب كرد ، و آنها را شناخت ، پس از اين جريان خداوند آنها را مرعوب نمود و آنها فهميدند كه حذيفه آنان را شناخته و مكرشان آشكار شده است ، و با شتاب و عجله خودشان را به مسلمين رسانيدند و در ميان آنها داخل شدند .
بعد از رفتن آنها حذيفه خدمت حضرت رسول رسيد ، و پيغمبر فرمود : حركت كنيد ، و با شتاب از عقبه خارج شدند ، و منتظر بودند تا مردم برسند ، پيغمبر اكرم فرمود : اى حذيفه شما اين افراد را شناختيد ؟ عرض كرد : مركب فلان و فلان (ابوبکر و عمر) را شناختم ، و چون شب تاريك بود ، و آنها هم صورتهاى خود را پوشيده بودند ، از تشخيص آنها عاجز شدم .
حضرت فرمود: فهميديد كه اينها چه قصدى داشتند و در نظر داشتند چه عملى انجام دهند ؟ گفتند : مقصود آنان را ندانستيم ، گفت : اين جماعت در نظر گرفته بودند از تاريكى شب استفاده كنند و مرا از كوه بزير اندازند ، عرض كردند :
يا رسول اللَّه ! امر كنيد تا مردم گردن آنها را بزنند ، فرمود : من دوست ندارم مردم بگويند كه محمد اصحاب خود را متهم ميكند و آنها را ميكشد ، سپس رسول خدا آنها را معرفي كرد و فرمود : شما اين موضوع را نديده بگيريد و ابراز نكنيد .
برخي از علماي اهل سنت همانند ابن حزم اندلسي كه از استوانههاي علمي اهل سنت به شمار ميرود نام اين افراد را آوره است . وي در كتاب المحلي مينويسد:
ابوبكر ، عمر ، عثمان ، طلحه ، سعد بن أبي وقاص ؛ قصد كشتن پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم را داشتند و ميخواستند آن حضرت را از گردنهاي در تبوك به پايين پرتاب كنند .
(المحلي ابن حزم اندلسي ج 11 ص 224. - تفسير ابن کثير ج 2 ص 605 چاپ دار احيائ التراث العربي بيروت.- منتخب التواريخ محمد هاشم خراساني ص 63.)
بسم رب الحق
جناب عمر و متعه زنان
خليفه دوم متعه ازدواج موقت زنها را برداشت و آن را حرام کرد. زماني که متصدي حکومت شد و کرسي خلافت را غصب کرد گفت:
متعتان کانتا علي عهد رسول الله و انا احرمهما و اعاقب (1)
يعني دو متعه در زمان پيامبر اکرم صلوات الله عليه واله (حلال) بوده و من امروز آنها را حرام ميکنم و مرتکبين آنها را به کيفر ميرسانم. يكي متعه زنان و ديگري متعه حج.
ودر بعضي از نسخه ها آمده:
ثلاث کان علي عهد رسول الله انا انهي عنهن و احرمهن و اعاقب عليهن متعه النساء و متعه الحج و حي علي خير العمل. در اين سخن عمر به يکي ديگر از بدعتهاي خود يعني حذف حي علي خير العمل از اذان نيز اشاره کرده است.
مسلمانان اتفاق دارند که نکاح متعه در صدر اسلام شايع بود و صحابه در زمان رسول خدا به آن عمل ميکرده اند و در زمان ابوبکر و در پاره اي از عهد عمر نيز بوده. بعد از آن عمر نهي کرد.
ميگويند يک سني مذهب با شيعه مذهب در رابطه با متعه نزاع کردند. سني از شيعه پرسيد که به چه دليل ميگويي متعه حلال است؟ شيعه گفت: دليل من قول عمر خطاب است که در همه جا نقل کرده اند که او گفت: کانتا في زمن رسول الله و انا احرمهما. کدام دليل بهتر از اين است که ميگويد: در زمان پيغمبر بود؟ پس به فرموده خدا و رسول خدا حلال است و ميگفته که من حرام کردم! به او بايد گفت که: تو خدا و پيغمبر نيستي به تو چه ربطي دارد ؟ چرا حرام ميکني؟
احمد بن حنبل در مسند خود نقل کرده است از عمران بن حصين که او گفت: نازل شد متعه در کتاب خدا و ما عمل ميکرديم به آن و تا رسول خدا بود جميع صحابه عمل به آن ميکردند و نشنيديم که قرآن نسخ آن را کرده باشد يا رسول الله منع آن نموده باشد. تا آنکه رسول خدا از دنيا رحلت نمود.
در صحيح ترمذي ذکر شده است که: از عبدالله بن عمر پرسيدند که: نظرت راجع به متعه نساء چيست؟ گفت: البته حلال است و آن سوال کننده از اهل شام بود. گفت: پدر تو مردم را از آن نهي کرده است. عبدالله گفت: پدرم نهي کرده است و رسول خدا امر فرموده. من گفته رسول را به جهت گفته پدرم ترک نخواهم کرد.
و در کتب و تواريخ و احاديث ذکر شده است که: ابن عباس و ابن مسعود و جابر بن عبدالله انصاري و ابوسعيد خدري و سامه بن اکوع و مغيره بن شعبه و جمعي کثير از اصحاب و تابعين التفاتي به سخن عمر نکرده اند. و فتوي ميدادند که متعه مباح و حلال است و عمل به آن هم ميکردند. و ميگفتند که چيزي را که ما نزد رسول خدا شنيده باشيم و در حيات او نقيض آن را نشنيديم از قول عمر برميگرديم.
در تفاسير طبري و فخر رازي و ابن حيان و الدر المنثور و ثعلبي در تفسيرش ذکر کرده اند که حضرت اميرالمومنين عليه السلام فرمود:
لولا نهي عمر عن المتعه ما زني الا شقي. (2)
يعني اگر عمر از متعه نهي نميکرد هيچ زنايي واقع نمي شد مگر براي شقي و بدبخت.
پس بايد دانست که منع عمر از متعه باعث زنا و فحشا در جامعه شد و رواج پيدا کرد. عمر با اين عمل خود حکم خدا و رسولش را ابطال نمود و سبب شيوع فحشا گرديد و مشمول اين سه ايه شد: و من لم يحکم بما انزل الله فاولئک هم الظلمون......فاولئک هم الفاسقون.....فاولئک هم الکافرون. يعني هر کس به دستور خدا حکم نکند (بر خلاف آن دستور بدهد) او از ستمکاران و از فاسقان و از کافران خواهد بود.
بسم رب الحق
جناب عمر و حج تمتع
پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله خود فريضه حج تمتع را انجام داد. و از سوى خداوند متعال مأ مور به انجام آن گرديد. نص صريح گفتار خداوند اين است:
پس هر كه با پايان بردن عمره تمتّع به سوى حج تمتّع رود، آنچه از قربانى ميسر است [قربانى كند]. و هر كس به قربانى تمكّن نيافت سه روز در ايام حجّ روزه بدارد و هفت روز هنگام مراجعت، كه ده روز تمام شود اين عمل بر آن كس است كه اهل شهر مكّه نباشد. (ايه 196 سوره بقره)
ولي روزى عمر در منبر خطبه خواند و ضمن آن با كمال صراحت و بى پروايى گفت: دو متعه در زمان پيامبر اکرم صلوات الله عليه واله (حلال) بوده و من امروز آنها را حرام ميکنم و مرتکبين آنها را به کيفر ميرسانم. يكي متعه زنان و ديگري متعه حج.(1)
و در روايت ديگر آمده است که عمر گفت: دو متعه در زمان رسول الله صلي الله عليه و اله و خلافت ابوبکر بود. و من امروز از آنها نهي مي کنم (حرام مي كنم) (2)
همچنين ابو موسى مي گويد: عمر گفت : حج تمتّع سنّت پيغمبر است ، ولى من مى ترسم حاجيان در زير درخت با زنان خود همبستر شوند، سپس با آنها به حج بروند !! (3)
از ابن عباس مي گويد: شنيدم که عمر مي گفت: به خدا قسم من شما را از حج تمتع نهي مي کنم در حالي که به طور قطع آن در کتاب خدا آمده است و خودم آن را با رسول الله ص انجام مي دادم !! (4)
اسناد:
(1) تفسير الرازي ج 2 / 167 وج 3 / 201 و 202 ط 1، شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد ج 12 / 251 و 252 وج 1 / 182، البيان والتبيان للجاحظ ج 2 / 223، أحكام القرآن للجصاص ج 1 / 342 و 345 وج 2 / 184، تفسير القرطبى ج 2 / 270 وفى طبع آخر ج 2 / 39، المبسوط للسرخسي الحنفي باب القرآن من كتاب الحج وصححه ج، زاد المعاد لابن القيم ج 1 / 444 فقال ثبت عن عمر وفى طبع آخر ج 2 / 205 فصل اباحة متعة النساء، كنز العمال ج 8 / 293 و 294 ط 1، ضوء الشمس ج 2 / 94، سنن البيهقى ج 7 / 206، الغدير للاميني ج 6 / 211، المغنى لابن قدامة ج 7 / 527، المحلى لابن حزم ج 7 / 107، شرح معاني الاثار باب مناسك الحج للطحاوي ص 374، مقدمة مرآة العقول ج 1 / 200.
(2) قال عمر: " متعتان كانتا على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم وعلى عهد أبى بكر رضى الله عنه وأنا أنهى عنهما ". راجع: وفيات الاعيان لابن خلكان ج 2 / 359 ط ايران، الغدير ج 6 / 211.
(3) أخرجه الامام أحمد من حديث عمر في ص 49 من الجزء الاول من مسنده (منه قدس). مسند أحمد ج 1 / 49، الغدير ج 6 / 202 عن المسند.
(4) وعن ابن عباس قال: سمعت عمر يقول: والله انى لانهاكم عن المتعة وانها لفى كتاب الله ولقد فعلتها مع رسول الله صلى الله عليه وآله يعنى العمرة في الحج . راجع: سنن النسائي ج 2 / 16، تاريخ ابن كثير ج 5 / 109. اعتراف عمر ان الرسول صلى الله عليه وآله فعل متعة الحج وهى في كتاب الله: صحيح مسلم ص 896 ح 157، مسند الطيالسي ج 2 / 70 ح 516، مسند أحمد ج 1 / 49 و 50 ط 1، سنن ابن ماجة ص 692 ح 2979، كنز العمال ج 5 / 86 ط 1، مقدمة مرآة العقول ج 1 / 225، حلية الاولياء ج 5 / 205.